بوسه در دو چشمش گناه می خندید شرمناک و پر از نیازی گنگ سایه ای روی سایه ای خم شد دیشب در خلوت تنهاییم آهسته بی تو گریستم... دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست به آن نازی كه در
چشم تو پیداست به لبخندی كه چون لبخند گلهاست به رخسارت كه چون مهتاب زیباست به
گلهای بهار و عشق و هستی به قرآنی كه او را می پرستی قسم ای نازنین تا زنده هستم
تو را من دوست دارم....میپرستم
اگه
سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب
برایم کافی است. بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه به عادت آب دادن گل های باغچه تبدیل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست . پیوسته نو کردن خواستنی است که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دگرگون شدن تازگی ، ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟ چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش کتاب عشق است . ساده ترین درس زندگی آن است : هرگز کسی را میازار. محبت خرجی ندارد , در حالی که همه چیز را خریداری میکند . خوشبخت کسی است که خدا دلی پر عشق به او ارزانی کرده است وقتی قدرت عشق غلبه کند بر عشق به قدرت , اون وقته که دنیا طعم صلح رو می چشه . بهتر اینه که غرورت رو به خاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت نرو نذار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه.....هرکی دلش جای دیگست عشق و میخاد ترک کنه نفس زدم از ته دل که معصوم این قلب به خدا..... نذار بشه محال واسش باور عشق آدما
ببار باران كه دلم هوای یارم كرده

![]()
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله ای بی پناه می خندید
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه ای لغزید
بوسه ای شعله زد میان دو لب

![]()

![]()
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند...
تا بدانی "بی تو" چه می کشم
کاش قاصدک به تو می گفت این پیغام را میر ساند که امید و آرزوهایم بی تو
آهسته آهسته در حال فرو ریختن است...
![]()
![]()

![]()
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر بر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم؛نگسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم؛نتوانم
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم![]()

![]()

![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




.jpg)

